سيد محمد عبد الحسيب بن سيد أحمد العلوي العاملي
117
قواعد السلاطين ( فارسى )
يافته . درويش گفت : اى سلطان ! تو طريقهء سپاسگزارى معبود حقيقى را معرفت ندارى و وظيفهء شكردارى نمىدانى . شكر بايد كه به فيضان نعمت الهى و ترادف موهبت نامتناهى حصول پذيرد و روزگار دولتت را حاصل و ايّام شوكتت را شامل بود كه اثر آن به روزگارت متواصل گردد . شكر نه همين آمده كه عندليب نغمهسراى زبان را بر گلبن « الحمد للّه » مترنّم سازى . پس شكر سلاطين كه در عتبهء جبروت مالك الملك به موقع قبول افتد و به درجهء « الشاكر يستحقّ المزيد [ لشكره ] » متوفّى شود ، آن است كه به هرچه دارى ، شكرى كه مناسب آن باشد ، به جاى رسانى . سلطان ، التماس نمود كه مرا به آن مطّلع گردان . درويش ، مترنّم شد كه شكر سلاطين در سلطنت ، وسعت مملكت و سعت عرصهء ولايت است و طمع ناكردن در مايملك « 1 » رعيّت ، و شكر فرمانروايى ، حقّ خدمت فرمانبران شناختن ، و شكر بلندى بخت و بسيارى اقبال ، بر افتادگان به خاك مذلّت و ادبار رحم كردن ، و شكر معمورى خزانه ، صدقات و ادرارات جهت استحقاق مقرّر داشتن ، و شكر قوّت و قدرت ، بر عاجزان و ضعيفان بخشيدن ، و شكر صحّت ، بيماران ستم رسيده را از قانون عدل ، شفاى كلّى ارزان فرمودن ، و شكر بسيارى لشكر و سپاه ، آسيب ايشان را از مسلمانان دور ساختن ، و شكر عمارات عاليه و باغات متعاليه ، مساكن و منازل رعيّت را از نزول خدم و حشم معاف داشتن و تكلّفات و اخراجات را از سر ايشان انداختن ، و خلاصهء شكرگزارى آن گرديده كه در خشم و رضا جانب حقّ فرونگذاشتن ، و آسايش خلق را بر آسايش خود مقدّم دانستن . بيت نياسايد اندر ديار تو كس * و آسايشِ [ 92 ] خويش خواهى و بس ! « 2 » سلطان ، ذوق سخنان درويش يافته ، خواست كه از مركب به زير آيد و او را
--> ( 1 ) . « ما يملك » حدسى است . ( 2 ) . اين بيت از سعدى است ( بوستان ، ص 43 ) .